پر از حس گریه ام ...
...
نمیخوام هیچ شکایتی کنم ولی پر از حس گریه ام ...
میخوام بشم مثل همین قُمری ،پشت پنجره تو سرما ...
میخوام بشم مثل قلبم ، که شده پرنده ای رو شاخه ...
کنار خونتون ...
تو سرما تو ی برف ...
فقط نگاه میکنه پنجره ای رو که تو پُشتشی ...
قُمری شم ...
گریه شم ...

عشقم شکایت ندارم، ولی ، دارم میشم خراب ...
خدا بریز ، بریز خدا احساسمو به پاش ...
بزار از قاب همین عکس روی میز پر بزنم به قلبش ...
هیچ شکایتی ندارم ، ولی ، پر از حس گریه ام ...
...
+ نوشته شده در ساعت توسط سامان صولتی
|